![]() |
![]() |
|
| راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی |
|
محبوب من بیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:42 توسط محاب |
|
|
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تونبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزیمو و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:11 توسط محاب |
|
عروسک کوکیبیش از اینها آه آری یادته صفا این شعر و گفتی بخونم یادته گفتی انعطاف پذیر نیستم حالا من انعطاف پذیر نیستم یا تو؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:8 توسط محاب |
|
|
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من درخت سیب می کاره |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:28 توسط محاب |
|
|
صفـــــــــــــــــــــــــــا
بهش جواب رد دادم خیلی خوشحالم روزهای سختی بود شاید هیچ وقت ازدواج نکنم نه مطمئنم که تنم و روحم و به هیچ مردی نمیدم نمیدم دوست دارم گلم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:14 توسط محاب |
|
|
صفـــــــــــــــــــــــــــــــــا گلم دوست دارم
دارم ازدواج میمکنم ای کاش دامادش تو بودی کاش عروس خونه ات بودم ولی گلم من بی توام عشقم نفسم گلم دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:20 توسط محاب |
|
|
صفا کجایی!؟
چه کار میکنی؟ خوبی؟ خوش میگذره؟ میدونم خوبی چون من دیگه نیستم. صفا گریه امونم نمیده نمیتونم بنویسم دلتنگم گلم خوش باشی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:56 توسط محاب |
|
|
دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه ی غربت صحرا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:15 توسط محاب |
|
|
امروز کاری کردم که خیلی از دست خودم عصبانیم.
من دیگه دارم دیونه میشم.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:37 توسط محاب |
|
|
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 0:35 توسط محاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صدای چک چک اشکهای شبانه ام را از پشت دیوار زمان بشنو
که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی مینوازد و تو می شنوی هیاهوی زمانه را که مرا را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد بیا و با ساز دلتنگی ام همنوا شو بیا و اشکهای شبانه ام را با تمام وجودت احساس کن |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
تنهایی یک تنها تنهای تنها هرزه نویس اهل سنت س ع ی د فراموش شده بنده خدا رویای خیس خواف هینا چرندیات نقشبندی زنانه نگر |
|
RSS
|